و همچنان خدایا مرا از همه ی فضایلی که بکار مردم نیاید محروم ساز
حق


این روزها چند باری به محراب سر زدم به لینک هایی که بعد دو سال حالا یا فیلتر شدند یا دیگر هیچ نشانی از شان نیست ... به لینک هایی که حالا تغییر جهت و سمت و سو دادند و به پست هایی که برای بعضی شان باور نمی کنم من ِ دو سال پیش نوشته باشم شان و از بعضی شان فراری ام 

این روزها بیشتر از هر وقت دیگری به بازگشت فکر می کنم 

بازگشتی که احتمالن رد دو سال تغییر اخیر را در جای جایش بشود دید 


تا بین این میل غریب و انفعال جبری این روزگار کدام یک پیروز تر باشند .


برچسب‌ها: بازگشت, تغییر
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1391ساعت   توسط اقبال  | 

 

 

حق

 

از مهمترین و عمیقترین مسائل پیرامون حرکت امام حسین (ع) ، بحث نصیحت های مکرر بزرگان ممتاز جهان اسلام نظیر ابن عباس ، محمد حنفیه ، عبدالله بن عمر و عبدالله بن جعفر است.

آنها هرکدام به طریقی امام را نصیحت ! کردند که دست از این سفر و قیام بردارد و در همراهی نکردن با کاروان حسین اصرار ورزیدند. زوایای پنهان این ماجرا را از دیدگاه های متفاوتی می توان مورد بررسی قرار داد.

در این نوشته بطور گذرا به تاثیرات مخرب عدم همراهی ایشان می پردازیم.

بافت طایفه ای جهان عرب چنین ایجاب می کرد که هر طایفه و قبیله ای ، بسته به بزرگی و کوچکی قبیله ، یک یا چند بزرگ را برای اداره ی امور برگزیند که معمولا ریش سفیدان و دارندگان درجات خاص صاحب چنین مقامی می شدند. امام برای همراه کردن قبایل ، جلسات متعددی با خواص و بزرگانشان داشت که از جمله ی مهمترین آنها می توان به سخنرانی امام در منا (یکسال پیش از عاشورا ) اشاره کرد.

در این بین بنی هاشم نقشی محوری و بسیار حساس و مهم در معادلات فکری امام ایفا می کرد از همین رو بود که اکثر خواص غیر کوفی که با امام برخورد کردند از بزرگان ممتاز و نامی بنی هاشم بودند.

وقتی تاثیرات رویگرداندن تلخ خواص ، خاصه بزرگان بنی هاشم در اینجا ، مشخص می شود که می بینیم بنی هاشم انچنان که باید و شاید از امام پیروی نکرده و بسیاری از آنها کاروان حسین را تنها می گذارند و از آمدن امتناع می کنند. دلیل را باید در همین اعراض های خواص قوم دید که بیش از اندازه بر روی مردم عادی تاثیر گذار بودند.

اگر به تاریخ رجوع کنیم ، متوجه می شویم که پرچمدار سپاه علی در جمل ( محمد حنفیه ) با چنان شخصیت ممتاز و سوابق درخشان و رشد در خانه ای که علی و فرزندانش زندگی می کردند ، نه تنها از آمدن خود سرباز می زند بلکه فرزندان و اهل بیت خود را نیز از همراهی منع می کند و این خود بشدت گواه عمق مسئله در ابعاد کلان تر ماجراست.

و تمام این روی گردانی ها در موقعیتی رخ می دهد که تمامی ایشان در مکالماتی که در تاریخ به جای مانده به بر حق بودن حسین صحه می گذارند و او را تایید و یزید را باطل می شمارند. ولی شوربختانه تنها در حرف و شعار پوچ و بی ایمان و بی پشتوانه ی عملی باقی می مانند و به حج خود ادامه می دهند و در خلوت و کنج خانه هایشان به سیر و سلوک عرفانی شان می پردازند.

نکته ی بسیار جالب توجه که می تواند مارا به درک بهتری از سست پایگی خواص نزدیک کند در اینجاست که ابن عباس در برابر منطق بحث امام ، مجبور به اعلام همراهی زبانی می شود ولی بعد آن گویی دیگر از وی خبری نیست و او علنا هیچ عملی در راستای آنچه منطق و عقلش در برابر آن تسلیم گشته بود انجام نداده و آنقدر دست دست می کند تا حسین از مکه خارج شود. 

اینجاست که می توان دریافت در مسلک اسلام حقیقی و شیعه ی علوی ، ملاک حقیقت نه پیشانی های سیاه و کبود است ، نه تسبیح های در دست ، نه سیر و سلوک عرفانی بی عمل

نه شور بی شعور

و نه شعور بی شور

 

 پی نوشت : چنین منطقی است که پای عقاید و مصلحت های گاه و بیگاه این زمانه مان را بشدت می لرزاند و بسیاری از خوشنامان ،بزرگان ،علما و اهل طریقت فعلی را به دادگاه قاطع و متقن حسینی فرا میخواند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت   توسط اقبال  | 

 

حق

 

این خطبه معروف به خطبه ی منا است که امام یکسال پیش از حادثه ی عاشورا و مرگ معاویه بیان کردند. این خطبه یکی از تکان دهنده ترین و مهمترین خطبه های امام است و نزد حدود ۲۰۰ تن از صحابه و حدود ۷۰۰ نفر از تابعین که عموما از طبقه ی خواص جامعه ی آن دوران بودند ایراد شده است.

سعی می کنم بیشتر به این خطبه ی حساس و حیاتی در پست های بعدی بپردازم.

خواهشمندم با نهایت دقت و تمرکز مطالعه کنید.

لازم بذکر است که این خطبه توسط حسن رحیم پور ازغدی و در حین سخنرانی ترجمه شده است لیکن برخلاف ترجمه ها و الفاظ رایج در آنها می باشد که شاید حسنی در بهتر فهمیدن آن بشمار می رود لیکن سعی می کنیم در آینده با کمک دوستان مسلط به زبان عربی ترجمه ای رایج تر در همین وبلاگ منتشر کنیم.ان شاالله

 

بسم الله الرحمن الرحیم



*ای مردم، بزرگان عبرت بگیرید از موعظه­ای که خداوند به دوستان خود در قرآن میفرماید اگر شما خود را اولیای خدا میدانید، و اگر دیندارید و مخاطب قرآن هستید پس بی­تفاوت نمانید و احساس تکلیف کنید! آیا ندیده­اید که خداوند چند بار در قرآن به روحانیون مسیحی و یهودی به شدت حمله فرموده و آنها را توبیخ کرده است که چرا مردان خدا در جامعه و حکومت بی­عدالتی و فساد دیدند و سکوت کردند؟ چرا اعتراض و انتقاد نکردند؟ و فریاد نکشیند؟ و نیز فرمود:«نفرین بر کسانی از بنی اسرائیل که کافر شدند. آنها که امر به معروف و نهی از منکر نکردند، و چه بد عمل کردند.»

* خداوند علمای مسیحی، یهودی و روحانیون و آگاهان ادیان قبل را نکوهش کرد زیرا ستمگرانی جلوی چشم آنها فساد میکردند و اینان میدیدند و سکوت میکردند و دم برنمی­آوردند. خداوند چنین کسانی را کافر خوانده و توبیخ کرده که چرا در برابر بی­عدالتی و تبعیض و فساد در حکومت و جامعه­ی اسلامی ساکت هستید و همه چیز را توجیه و ماستمالی میکنید و رد میشوید؟ چرا سکوت کرده­اید؟ علت آن این است که عده­ای از شما میخواهید که سبیلتان را چرب کنند و عده­ای از شما هم میترسید که سبیلتان را دود بدهند. عده­ای طمع سفره دارید و سفره­ی چرب میخواهید تا بخورید و میگویید که چرا خودمان را به زحمت بیندازیم و با نهی از منکر و انتقاد و اعتراض ریسک کنیم؟ فعلا که بساط­مان رو به راه است و عده­ای از شما نیز میترسید. اما مگر در قرآن نمیخوانید که فرمود از مردم نترسید از حاکمان و صاحبان قدرت و ثروت نیز نترسید از من بترسید!

آیا شما این آیه را ندیده­اید؟ آیا سوره­ی توبه را نخوانده­اید که میگوید زنان و مردان مومن نسبت به یکدیگر ولایت اجتماعی دارند و حق دارند در کار یکدیگر دخالت بکنند. به این اندازه که یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر کنند. خداوند این حق و اجازه را داده است که شما نسبت به یکدیگر بی­تفاوت نباشید بلکه حساس باشید. اگر همین یک اصل امر به معروف و نهی از منکر یعنی نظارت دائمی و انتقاد و اعتراض و تشویق به خیرات و عدالت و مبارزه در برابر ظلم و بی­عدالتی و تبعیض اجرا بشود بقیه­ی فرائض، تکالیف الهی نیز اجرا می شود و همین یک حکم را شما عمل بکنید! نترسید! دنبال دنیا نباشید! سورچران نباشید! اما هیهات که شما اهل همین یک تکلیف هم نیستید. ولی من هستم.

امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام و دین است منتها دعوت زبانی تنها نه صرفا اینکه ای مردم بیایید و مسلمان شوید! اسلام خوب است و به بعضی شبهاتتان پاسخ بدهیم و تمام. اما نهی از منکر با رد مظالم، جبران همه­ی بی­عدالتی­هایی که میشود و شده است. و نه صرفا گفتن اینکه عدالت خوب است و ظلم بد است. یعنی در برابر ظلم و ستمهایی که شده، ایستادن و آنها را عقب زدن و جبران بی عدالتی­ها، وظیفه عملی شماست. باید درگیر شوید و با ستمگران، چشم در چشم بایستید و بگویید: نه!

باید انتقاد و اعتراض کنید و یقه­شان را بگیرید. تقسیم عادلانه بیت المال و اموال عمومی و توزیع عادلانه ثروت حکم خداست. گرفتن مالیات از ثروتمندان و هزینه کردن آن به نفع فقرا ادامه همان تکلیف است. شما گروهی که به آدمهای خوب مشهورید و عالمان دین خوانده میشوید، به خاطر خداست که در نزد مردم هیبت دارید و هم بزرگان و هم ضعفا از شما حساب می برند.

* به نام دین از شما حساب می برند و و احترام می­گذارند و شما را بر خودشان ترجیح می دهند. در حالی که هیچ فضیلتی بر آنها ندارید. و هیچ خدمتی به این مردم نکرده­اید. و مردم مجانی برای شما احترام قائل­اند. و شفاعت شما را می پذیرند. شما به نام دین است که اعتبار و نفوذ کلمه دارید. در خیابان ها مثل شاهان نام می برید. و با هیبت و کبکبه رفتار می کنید. به راستی چگونه به این احترام و اعتبار اجتماعی رسیده­اید. فقط به این علت که مردم از شما توقع دارند که به حق خدا قیام کنید. اما شما در اغلب موارد از انجام وظیفه و احقاق حق الهی کوتاهی کرده­اید و حق رهبران الهی را کوچک شمرده اید.

* حق مستضعفان و طبقات محروم جامعه را تضییع کرده­اید. شما نسبت به حق ضعفا و محرومین کوتاه آمده­اید. این حقوق را نادیده گرفته­اید و سکوت کرده­اید اما هر چیز که فکر میکردید حق خودتان است مطالبه کردید. شما هرجا حق ضعفا و مستضعفین بود کوتاه آمدید و گفتید ان شاءالله خدا در آخرت جبران میکند اما هر جا منافع خودتان بود ان را به شدت مطالبه کردید و محکم ایستادید. شما نه مالی در راه خدا بذل کردید و نه جانتان را در راه ارزشها و عدالت به خطر انداختید و نه حاضر شدید با قوم و خویش­ها و دوستانتان به خاطر خدا و اجرای عدالت و اسلام درگیر بشوید. با همه­ی این کوتاهی­ها از خدا بهشت را هم میخواهید؟ پس از همه­ی این عافیت طلبی­ها و دنیا پرستی­ها منتظرید که در بهشت همسایه­ی پیامبران او باشید! در حالی که من میترسم خداوند در همین روزها از شما انتقام بگیرد.

خداوند از شما انتقام خواهد گرفت. مقام شما از کرامات خداست. دستاورد خودتان نیست. شما مردان الهی و مجاهدان و عدالت­خواهان را اکرام و احترام نمیکنید و تکلیف شناسان را قدر نمیدهید. حال آنکه به نام خدا در میان مردم محترمید. میبینید که پیمانهای خدا در این جامعه نقض میشود و آرام نشسته­اید و فریاد نمیزنید اما همین که به یکی از میثاقهای پدرانتان بی­حرمتی شود داد و بیداد به راه میاندازید. میثاق خدا و پیامبر خدا زیر پا گذاشته شده، شما آرامید، سکوت کرده و آن را توجیه میکنید. حال میثاق پیامبر در این جامعه تحقیر شده است؛ لالها، زمینگیران، کوران، فقرا وبیچاره­ها در سرزمینهای اسلامی بر روی زمین رها شده­اند و بی­پناهند و کسی به اینها رحم نمیکند. شما به این وظیفه­ی دینی و الهی­تان عمل نمیکنید و کسی مثل من هم که میخواهد عمل کند، کمکش نمیکنید.

میثاق خدا این است که بیچاره­ها و زمینگیرها نباید در شهرها گرسنه بمانند و کسی به دادشان نرسد. این میثاق خداست و شما خیانت کرده­اید. شما مدام به دنبال ماستمالی و مسامحه؛ یعنی سازش با حاکمیت هستید تا خودتان امنیت داشته باشید، ولی امنیت و حقوق مردم برایتان مهم نیست. فقط امنیت و منافع خودتان برایتان مهم است. همه­ی اینها محرّمات الهی بود که می­بایست ترک میکردید و نکردید.

* شما می­بایست این ستمگران و فاسدان را نهی از منکر میکردید و نکردید، و مصیبتتان از همه بالاتر است. چون عالم به دین و اصحاب پیامبر بودید و چشم مردم به شما بود و شما را نماینده­ی اسلام میدانستند. مجرای حکومت و مدیریت و رهبری جامعه باید به دست علمای الهی باشد که امین بر حلال و حرام خداوند هستند، اما شما کاری کردید که این مقام را از آنها گرفتند و موفق شدند حکومت را منحرف کنند، زیرا شما زیر پرچم حق متحد نشدید و پراکنده و متفرق شدید و در سنت الهی اختلاف کردید با این که همه چیز روشن بود. اگر حاضر بودید زیر بار شکنجه و توهین، مخالفت کنید و در راه خدا رنج ببرید، حکومت در دست صالحان بود، اما شما در برابر بی­عدالتی و ستمگران، تمکین و امور الهی و حکومت را به اینان تسلیم کردید، حال آنکه آنان به شبهات عمل می­کنند و طبق شهوات خود حکومت می­کنند و دین را از حکومت تفکیک کردند.

فرار شما از مرگ، اینان را بر جامعه مسلط کردند، شما به زندگی دنیایی چسبیده­اید و حاضر نیستید از آن جدا شوید.اما بدانید که هر کس در راه خدا کشته نشود، عاقبت می­میرد.آیا گمان می­کنید اگر شهید نشوید تا ابد زنده می­مانید؟ اما اگر شهید نشوید، مدتی بعد با ذلت می­میرید. شما از دنیا دست بر نمی­دارید، اما دنیا از شما دست برمی­دارد. پس ای علمای الهی، تا دیر نشده جانتان را در خطر بیاندازید و از حیثیتتان در راه دین و ارزشها مایه بگذارید و فداکاری کنید. شما این ضعفا و مستضعفین و فقرا و محرومین را دست بسته تحویل دستگاه ظالم داده­اید.

گروههایی از مردم برده­ی اینان شده­اند و مثل برده­های مقهور و شکست خورده، زیر دست و پای آنان له میشوند. عده­ای نان شبشان را نمی­توانند تهیه کنند. در هر شهری عده­ای را گماشته­اند که افکار عمومی را بسازند و به مردم دروغ بگویند. مردم نمیتوانند دستی را که به سمتشان میآید تا به آنها زور بگوید، عقب بزنند و از خود دفاع کنند. شما همه­ی این صحنه­ها را میدیدید و کاری نمیکردید. اینان عده­ای ستمگر و صاحبان قدرت­اند که علیه ضعفا و محرومین بسیار خشن عمل می­کنند و به روش غیر اسلامی حکومت می­کنند و متاسفانه بی چون و چرا هم اطاعت می­شوند. در حالی که نه خدا را می­شناسند و نه آخرت را قبول دارند. تعجب می­کنم از شما که این زمین زیر پای ظالمان صاف و پهن است، عده­ای باج بگیر حکم میرانند، و کارگزاران حکومت هم بویی از عاطفه و انسانیت و مهربانی نبرده اند و شما هم باز ساکتید.

*خدایا تو می­دانی که قیام ما له­له زدن برای سلطنت، تنافس در قدرت و گدایی دنیا و شهرت نیست، بلکه تنها برای برپاکردن نشانه­های دین تو قیام کردیم. این علامتهای راهنمایی و تابلوهای راه را انداخته­اند و من میخواهم دوباره این تابلوها را برپاکنم. قیام برای این است که مردم گیج و گمراه شده­اند و باید آگاه شوند و باید خونمان را به صورت این خواب زده­ها بپاشیم تا بیدار شوند.

 

متن عربی را میتوانید در اینجا مطالعه کنید

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت   توسط اقبال  | 

مطالب قديمي‌تر